بادآورده

خرید بک لینک
بادآورده
یکی از شبهایی که دلم ناگهان بودنت راخواسته بود امدی...
و از شکاف باز در
تابیدی به خانه...
انگار که باد... خورشید را نصفه شب اورده باشد که
فردا را زودتر شروع کند...

و یکی از صبح هایی که هنوز هیچکس دلش برای بیداری تنگ نبود
مثل ابرهایی که دست های باد مدهوششان کرده باشد
رفتی
وانروز
و همان دم صبح
انقدر غروب شد

که اسمان تصمیم گرفت
برای همیشه سیاه بپوشد...


حالا من
وقت میکنم
تمام شب
ب قدر تمام دلتنگی هایم
ب باد اورده ای فکر کنم که باد اورا برده بود...

نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:11 توسط آرام|


hot page...

ما را در سایت hot page دنبال می‌کنید

برچسب: بادآورده, نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:53

صفحه بندی